کافی است که بگویند:«خودم را به خدا سپردم.»
صریح میگویم: این حرف، غلط است!
معارف ما، حتّی عقل ما میگويد:
خودت باید کار کنی! خودت باید خودت را بسازی!
این فشار و سختی دارد،ولی گریزی از آن نیست.
راه بيفت!
نشستهای،بعد میخواهی خدا بيايد تو را بلند کند و تا مقصد ببرد؟!
از این خبرها نیست؛ بلند شو و راه بيفت! خدا هم دستت را میگيرد.
وقتی او میبيند که تو واقعاً میخواهی به حق برسی،کمکت میکند
و تو را به مقصد میرساند.
کمک و استعانت، نوعی «امداد» است.
بايد خودت بخواهی و دستت را دراز کنی!
آن وقت است
که او دستت را میگيرد
و کمکت میکند...

برچسب: خودم را به آغوش تو میسپارم,خدایا خودم را به تو میسپارم,باید خودم را به خانه ببرم,خودم را میزنم به خیابان های,خودم به انگلیسی,خودم بهمن میکشم قلبم تیر,خودم بهونه ی اومدنت شم,
نویسنده: پویا زارعیان